محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

32

اكسير اعظم ( فارسى )

باشد و به صورت ادراك ترشى اگر علامات غلبه بلغم يابند بر بلغم دلالت كند . و اگر نشان سودا دريافت گردد بر غلبه سودا گواهى دهد و مزه نمكين دال بر بلغم شور باشد . علاج اگر به مشاركت دماغ يا معده يا غير آن باشد اصلاح حال آنها نمايند به دستورى كه در امراض هر واحد مسطور است . و ايضاً آنچه به مشاركت دماغ و معده باشد اگر مزاج حار و ماده رقيق بود به حسب بنفشه تنقيه كنند و بعد تنقيه سه روز اطرفيل صغير خورند . و اگر ماده غليظ باشد بايارج فيقرا و حب قوقايا تنقيه نمايند . و اگر مزاج بارد و ماده سخت غليظ باشد با ايارجات كبار تنقيه كنند و بعد غراغر نذكور به كار برند . و اگر به غير مشاركت باشد علاج نفس زبان حسب واجب به فصد و اسهال و تبديل مزاج نمايند پس اگر مزاج حار و ماده رقيق حار باشد به سركه و گلاب يا شربت توت و آب گشنيز تر مضمضه كنند . و اگر ماده غليظ باشد به سركه عنصل قلع آن نمايند . و اگر سخت غليظ باشد غراغر مذكوره در استرخاى زبان استعمال كنند و در اغذيه اشياى حريفه مثل اشترغاز و سركه و خردل و پياز به سركه و سير به سركه و پلذخام به كار برند . و ايضاً در بطلان ذوق بعد نضج ماده منضج بلغم يا ماء الاصول از مسهل بلغم ايارج و حب شبيار تنقيه نمايند و بعده تطبيخ عاقرقرحا و مويزج و خردل به سركه مضمضه و غرغره سازند و نانخواه و ديگر اشياى تيز مثل فلفل و خردل و بصل بخايند . و اگر سركه عنصل و سركه كبر و خردل و عاقرقرحا و فلفل و صعتر و حاشا در دهان گيرند و بر زبان مالند نافع آيد و نمك خردل نانخواه كوفته به سركه آميخته در دهن نگاه داشتن مفيد و متقول از بياض استاد مرحومست و يا زنجبيل فلفل دارفلفل زردچوب هر يك يك ماشه نمك سنگ سه ماشه بر سفال بريان كرده سوده سه روز بر زبان مالند تا لعاب بسيار برآيد . و اگر حرارت مزاج از اين تدابير مانع آيد سكنجبين عنصلى و گلقند بخورند و در بباس و گل سرخ و سماق جوشانيده سكنجبين يا ترنجبين با مرى آميخته مضمضه و غرغره نمايند . طبرى و صاحب جامع مينويسند كه اول تعديل مزاج نمايند و هرگاه مزاج به اعتدال گرايد قوت و فصل و سن مانع نباشد تنقيه به اين مطبوخ كنند هليله سياه و كابلى هر واحد پانزده درم افنستين افتيمون اسقولوقندريون هر يك پنج درم اسطوخودوس حشيش فافث هر يك سه درم شكاعى با داور و جعده يك چهارم درم فو و مواد ايرسا هر يك سه درم عنصل مشوى پنج درم تخم كرفس و انسيون و باديان هر يك دو درم جوشانيده صاف نموده صد درم از آن بگيرند و نيم گرم به اين حب بياشامند غاريقون يك نيم درم خربق سياه يك دانگ ايارج فيقرا و ثلث درم به عسل سرشته حبها سازند بعده هفت روز صبر كنند پس تنقيه رأس نمايند به حب ايارج و حب صبر منتن كه هر سه به قدر سه درم و نيم باشند بعده غرغره از مويزج يك درم عاقرقرحا دو ثلث درم خردل اسود يك درم سعد دو ثلث درم رب السوس نيم درم سائيده در عسل محلول برى آميخته نمايند و بعد از آن با آب گرم كه در آن اندكى از روغن بيد انجير يا روغن ياسمين چكانيده باشند سه چهار با غرغره كنند پس بغرغره مسطئر بدفعات كثير غرغره سازند و ميان هر غرغره فاصله سه روز دهند . و اگر فائده نكند ترياق كبير متواتر بر زبان مالند و هر روز دو دانگ معجون انقرويا بخورند و بلحم حمل بريان غذا سازند و با اندك زهره كلنگ و به روغن مصطكى در روغن ناردين سعوط كنند . و اگر معده او به سبب انجلاب رطوبات از سر به سوى معده ضعيف گردد و به حقنه موافقه تنقيه نمايند و معالجه بعضى در اين علت قبل تنقيه بنوشانند ماء الاصول به روغن بيدانجير و بيتوت با رياح و اصلاح غذا كرده شد و صحت يافت و آنچه خلقى بود و يا از ضربه و مقطعه افتد علاج نپذيرد و در فساد ذوق تنقيه بدن به حسب خلط غالب كنند بعده دماغ و دهن و زبان را به استعمال غراغر مناسبه پاك نمايند و بتعديل مزاج پردازند و ترك مولد آن خلط كنند پس اگر مجموع طعمها تلخ دريافت گردد تنقيه صفرا بسمبل آن نمايند و غرغره سكنجبين يا مصل كنند و اصلاح مزاج و تعديل غذائ دلك زبان به مجللات مقطعه سازند . و اگر شيرين معلوم شود در صورت غلبه خون فصد كنند و مسهل صفرا دهند و الا از مسهل بلغم تنقيه كنند . و اگر ترش محسوس گردد در صورت غلبه سودا تنقيه آن نمايند و الا در ترشى و شورى هر دو مسهل بلغم دهند و هر دو مضمضه و غرغره كه براى بطلان ذوق گفته شد به حسب حاجت از آن مضمضه مايند و مضمضه عاقرقرحا در سركه و گلاب جوشانيده در ازاله ناخوشى طعم دهان نيز نافع و از بياض استاد مرحوم منقول است . و ايضاً در ماده بارد غرغره بمرى و سركه و نمك و خردل سفيد است . عظم اللسان و ادلاع آن بدان كه بطرى زبان گاهى بدان حد رس كه در دهن نگنجد و از دهن خارج گردد و مريض بر رو آن و بر هضم هر دو لب بر آن قادر نباشد و اين را ادلاع اللسان نامند . و به قول شيخ عظم زبان گاهى از غلبه خون و گاهى از كثرت رطوبت بلغمى مرخى مىباشد و نزد بعضى سببش انحدار رطوبات فضلى دماغيست كه زبان آن را تشرب كند و ادلاع گاهى سبب وذم عظم زبان و گاهى عند خناق عارض مىشود و پس در عظم زبان به بينند اگر رنگ زبان سرخ و علامات غلبه خون و حرارت